محمد بن حسين البيهقي
648
تاريخ بيهقى ( فارسي )
مشكان و بسيار سخن رفت و بر آن قرار دادند كه سيّاح را بازگردانيده آيد و به مقدّمان نامه نبشته شود تا هارون را نصيحت كنند و فرودآرند 1 تا فسادى نه پيوندد تا چندانكه رايت عالى بخراسان رسد ، تدبير اين شغل ساخته شود . و قرار دادند تا امير عزيمت 2 را بر آنكه سوى بست حركت كرده آيد تا از آنجا بهرات رفته شود 3 ، درست كرد ، و نامه فرمود به خواجه احمد عبد الصّمد درين معانى تا وى درين مهمّ چه بيند و آنچه واجب است بسازد و از خويشتن بنويسد ، و بونصر خالى بنشست و ملطّفهها بخوارزم نبشته آمد سخت خرد و امير همه توقيع كرد ؛ و سيّاح را صلتى بزرگ داده آمد و برفت سوى خوارزم . و سوى وزير آنچه بايست در اين ابواب نبشته شد . و بابى خواهد بود احوال خوارزم را مفرد 4 ، ازين تمامتر ، اينجا حالها بشرح نمىكنم 5 . و نيمهء اين ماه نامهها رسيد از لهور 6 كه احمد ينالتگين با بسيار مردم آنجا آمد و قاضى شيراز و جملهء مصلحان در قلعهء مندككور 7 رفتند و پيوسته جنگ است و نواحى مىكنند 8 و پيوسته فساد است . امير سخت انديشهمند شد كه دلمشغول بود از سه جانب بسبب تركمانان عراقى و خوارزم و لهور بدين سبب كه شرح كردم . و از نشابور نيز نامهها رسيد كه طوسيان و باورديان 9 چون سورى غايب است ، قصد خواهند كرد ، و احمد على نوشتگين كه از كرمان گريخته آنجا آمده است با آن مردم كه با وى است مىسازد جنگ ايشان را . امير ، رضى اللّه عنه ، سورى را فرمود كه به زودى سوى نشابور بايد رفت . گفت : فرمان بردارم . و روز نوزدهم اين ماه ويرا خلعتى دادند سخت فاخر و نيكو . و روز سه شنبه عيد كردند و امير ، رضى اللّه عنه ، فرمود تا تكلّفى عظيم كردند ، و پس از آن خوان نهاده بودند ، اوليا و حشم و لشكر را فرمود تا بر خوان شراب دادند و مستان 10 بازگشتند . و امير با نديمان نشاط شراب كرد و ننمود 11 بس طربى كه دلش سخت مشغول بود به چند گونه منزلت 12 . و ملطّفهها رسيد از لهور سخت مهم كه احمد ينالتگين قلعه بستدى 13 ، امّا خبر شد كه تلك هندو لشكرى قوى بساخت از هر دستى